خرید بک لینک

خوشامد به "کورديکا" بانک بزرگِ واژهي کوردي به دنياي متن

ستارهاي بدرخشيد و ماه مجلس شد

[ عطا منصوري ]

بازگشت مصمم کردها به هويت زباني خود (بويژه در جغرافياي ايلام و کرمانشاه)، با نشر فرهنگ جامع کورديکا مصادف شده است.

دههي آخر قرن چهاردهم هجري-خورشيدي، مقطع مبارکي در تاريخ "رنسانس زباني" کوردي باقي خواهد ماند و نوزايي فرهنگ کورديکا در اين مقطع زماني، سندي براي تامين اعتبار، و اثبات گرايش به گويهي مادر است.

کورديکا ادامهي منطقي فرهنگ "باشوور" است که سالها پيش بازهم بدست عباس جليليان "ئاکو" براي گويشور کورد جنوب گردآوري و تنظيم شده بود، تا چون "هندبوک" معتمد در اختيار ذهن فراموشکار متن کوردي قرار بگيرد.

فرهنگ باشور تنها واژه نامهي مکتوب زبان کوردي نبود، و در کنار رفرنسهاي شکوهمندي مانند "ههنبانه بورينه" اثر جاودانه ماموستا "هژار"، فرهنگ شيخ مردوخ، فرهنگ خال، فرهنگ هژير (عبدالله پور)- فرهنگ ابراهيم پور، گوفند زنار(حهمه کهريم عارف)، فرهنگ دانشگاه کردستان، و دهها فرهنگ و واژنامهي قديمي يا تازهي ديگر، تنها يکي از منابع قابل رجوع تلقي ميشد، که مزيت اصلي اش تمرکز بر "زاراوه"هاي گويش جنوب بود. اما کورديکا از قيد "گويش" گذشته و به "زبان" پرداخته است. ئاکوجليليان، صخره بزرگي از "وظيفه" در قبال زمان مادري را براي خود تعريف کرده و بي اعتنا به بزرگي محال آساي پروژه، کمر همت بسته است.

حالا که هفت جلد ابتداي کورديکا (مشتمل بر پنج حرف "ئا. ب. پ. ت. ج" و حدود 9000 صفحه به بازار رسيده، باور مخاطب کورد، به صَرف عملي فعل "خواستن" رسيده است.

شايد ما (گويشوران زبان کوردي) هيچگاه تشخيص ندهيم که صرف همين فعل "خواستن" چه هزينه و انرژي از اين مرد عاشق گرفته و شرايط طبيعي زندگيش را به چه دست اندازهاي وحشتناکي از فقرو انزوا کشيده است. يا هيچوقت ندانيم چطور "شيدايي خواستن"، تمام عمر مفيدش را به روزهي خودخواستهاي دوراز تفريح وشادخواري، تبديل کرده تا بار مردافکني از ناممکن را به عينيت امکان برساند. شايد ما گهگاهي فقط از طريق برشهاي "فلش فيکشن گوشه نما" مانند مصاحبهي خبرنگار نشريه سيروان در جريان چند وچون توليد اين قلهي منقول از کلمه، قرار گرفته باشيم!

شايد آني پس از خواندن شرح ماوقع از قلم ماهر و مسئول مصاحبه کننده، دوباره سر در لاک روزمرگي خود فرو برده و جذب تبليغ جوايز فلان بانک در سيماي ملي شده باشيم.

اما انگار ئاکو، خوشبختانه نه گوشش به پژواکهاي نيم بند و خرده موجهاي شگفتي ساز در عالم مجاز و رسانهي کاغذي بدهکار است، نه به ادعاهاي بي محل و پخته خواريهاي حقارت و حسادت آميزاين و آن وقعي ميگذارد.

او چنان غرق ايفاي عهد به پيمان خود خواستهي تعهد است که به مصداقي از تجسد وظيفه در برابر زبان مادري تبديل شده است.

البته که اداي احترام به اين کورد فرهيخته و بيش کوش، مانع از آن نيست که منبع عظيم واژههاي "کورديکا" ازمنظر نقد و کندوکاو - هرچند مختصر و موجز- مصون بماند!

به عنوان يک مخاطبِ کورد، باور دارم که جامعهي کورد زبان، هنوز واکنش شايستهاي به اين مرجع پرمايه نشان نداده و در قبال قدرداني يا حتا تحليل و نقد آن منفعلانه ساکت مانده است.اگرچه محدوديت در چاپ و نشر اين اثر سنگين يکي از عوامل اصلي بيخبري مخاطب، از وجود خجستهي آن است، اما همان دورههاي اندک پخش و توزيع کورديکا که معمولا به دست فرهيخته گان کورد زبان رسيده، هم منشاء تحرک قلمهاي مسئول در جغرافياي کورد زبان نشده است. اميدوارم تيراژ مناسب و درخوري از کورديکا به نمايشگاه بزرگ کتاب تهران برسد و استعداد بالفعل و شايستهاي از نشاط نقد و نويسش بين مردم کورد به وجود آورد. ما مردم کورد به ئاکو جليليان همانقدر مديونيم که به شادروان دکتر شرفکندي (هژار)

اما مختصر نکات فني يا عامي که در ديالوگ با کورديکا به نظرم ميرسد را با حسن نيت و به قصد سازندگي، و به مرور زمان، خدمت مولف و مخاطبين محترم آن عرض ميکنم. تا بزعم ناچيز خود برادران و خواهران کوردم را به تخاطبه با کورديکا دعوت کنم. ضمن اينکه مجددا تاکيد دارم، که نگاه انتقادي به بخشهايي از روند کار، به هيچ وجه مانع از تحسين و ستايش اين اثر سترگ نيست.

1-اگر اين هفت جلد منتشر شده را بعنوان مشتي ازخروارکليت کورديکا در نظر بگيريم، از جهات مختلفي (مخصوصا حجم کار و تعداد مجلدات) قابل قياس و رقابت با فرهنگ وزين دهخدا است.

اما مقايسهي حجم اين دو اَبَر فرهنگ، گوياي نکتهي قابل تاملي است مبني بر اينکه: افزايش غير عادي حجم (حدود35 جلدي) فرهنگ دهخدا، بخاطر وفور مصاديق و "شاهد مثال" از تاريخ ادبيات فارسي است. يعني حجم زياد و تعداد مجلدات دهخدا بخاطر وفور مدخل واژه نيست، بلکه بخاطر فراواني نمونه و شهودي است که از نثر و شعر، نويسندگان و شاعران کلاسيک فارسي به نفع سوابق و پيشينهي اکثر واژهها به فرهنگ احضار شده است. اما در کورديکا، افزايش حجم، به لحاظ وفور شاهد مثال نيست، بلکه بخاطر کثرت توضيحات موازي و تنوع در لهجههاي مشابه کردي است.

فرهيختگان کورد مي دانند که قياس بين کميت (و حتا کيفيت) تاريخ ادبيات فارسي و کوردي، قياسي مع الفارق است؛ چرا که زبان کوردي بخاطر سابقه بسيار کوتاه کتابت، فاقد نمونه هاي مشهور و مشخص نظم و نثر کردي است . بنابراين دست فرهنگ نويس براي احضار "شهود مثال" در تاييد پيشينه ي واژگاني، و استنادات تاريخي به سوابق مدخلها، باز نيست. ئاکو از طريق توجه افراطي به ترادفهاي مشابه و موازي مدخل ها ، هم تا حدودي سعي در رفع اين نقص نما کرده وهم تنوع و کثرت تلفظ ها را (تا حد بسيار زياد) ثبت کرده است.

اين کار از اين حيث که تمام "زاراوه"ها، تلفظ و برچسب هاي گفتاري خود را در اين فرهنگ خواهند يافت، مفيد است، اما از اين لحاظ که اين تشابهات – که اغلب قابل فاکتور گيري و تلخيص به موارد مشهورتر به نفع فهم "علمي" هستند- منجر به مقداري سردرگمي و عدم اطمينان مي شوند، خوب نيست و بار سنگيني به قطر اثر تحميل کرده است.

بسيار ديده مي شود که يک مدخل ، فقط بخاطر تفاوت جزيي در گويش اين يا ان لهجه ، به دهها صورتِ نزديک به هم درج شده و گاه سطور زيادي بخاطر اختلاف صوتي دراداي يک واژه ي واحد، يا تفاوت کوچکي در فرم نويسش ، مصرف شده است.

اين موازي نويسي براي معناي اکثريت قريب به اتفاق مدخل ها ، منجر به تکرار مستمري است که توجيه چنداني ندارد . برخلاف عقيده ي نظريه پردازان و دوستاني که معتقدند که انتروپي (entropy معادل برگزيده "اندرگاشت" در فرهنگستان ايران) در مورد تعريف و ترادف "واژه" نافذ نيست، من فکر مي کنم اطلاعات "ديکشنري"، مشمول فاکتور آنتروپي هستند.

اصولا انتروپي در فيزيک به معناي پيري ومرحله ي نهايي تحليل ماده و نيروي عالم وجود و مرحله از بين رفتن کيفيات ظاهري اجسام است. در شيمي، انتروپي در هر مکاني مساوي با مقدار انرژي انتقال يافته تقسيم بر دماست(ds=q/t) که در آن:

ds= تغييرات آنتروپي

q= مقدار انرژي انتقال يافته

t= دما : برحسب (ژول ضربدر کلوين به توان منفي يک)

اما در متن ادبي، انتروپي (که در مقابل حشو يا نگوانتروپي مي آيد) به اينصورت تعريف مي شود که:

اطلاعات سنجه ي انتخاب در گزينش پيام است؛ يعني هرچه اطلاعات بيشتر باشد، آزادي انتخاب بيشتر و در نتيجه ميزان عدم اطمينان بيشتر است. صورت فرموليزه اين فاکتور در متن ادبي:

اطلاعات بيشتر=> آزادي انتخاب بيشتر=>عدم اطمينان بيشتر

در مقابل: وضعيت استحکام يا حشو(نگوانتروپي) وجود دارد که مستوجب پيش بيني پذيري زياد، وبه قراردادي بودن پيام دلالت مي کند.

از انجا که فلسفه ي وجودي رفرنس يا ديکشنري، براي "حصول اطمينان" ازصحت فهم برمبناي علم است، پس ديکشنري، در واقع مشغول به معلوم کردن ِ مجهولات ومستقيمن ناقل پيام است. وناچار است حد بهينه اي از انتروپي متن را لحاظ کند.

2- مورد ديگري که سهم زيادي در افزايش حجم واژه نامه ي کورديکا دارد. تکرار مکرر در هنگام ارجاع است . يعني وقتي معنا و معادلهاي يک واژه به زبان کوردي تحت علامت "بروانه ..." توضيح داده شد؛ همان معاني و معادلها براي زبان فارسي و تحت کُد "نگا..." هم آورده مي شوند. اين روش چون در اکثريت قاطع مدخلها تکرار شده ، باعث اشغال سطور و صفحات زيادي مي شود. شايد بهتر بود دو علامت جهت نماي "بروانه، نگا" به يک علامت مشترک مثلا: "بروانگ" تعريف وتبديل مي شد، و شرح و توضيح بعدي فقط يکبار، براي هردو "معناجوي" کورد و فارس ارائه مي شد.

3- ديکشنري معنا و مفهوم واژه را از ديدگاههاي مختلف اولويت بندي و بر اساس اولويتها، شرح و توضيح مي دهد و معمولا اولويت با رويکرد علمي است. يعني در وحله ي اول پاسخگوي منظر"علمي" معناي دالها (حتي المقدور رابطه ي يک به يک بين دال و مدلول و تامين شروط لازم ومانع براي شرح معاني) است. چرا که منظر علمي، جهانشمول ترين تعريف دال، و ميعاد وحدت بين المللي بر سر شناخت معناي واژه است و بعد از آن به رويکردهاي عرفي و بومي ورشته اي و... (با قيد انحصار) توجه نشان مي دهد، اما الزاما مسئول برداشتهاي هرمنوتيک يا تاويل مدار ازدلالتهاي هنري واژه نيست.

درحاليکه در کورديکا اولويت تعاريف و ترادفها گاهي رعايت نشده و در جاهايي ديده مي شود که اولويت بر حسب ديدگاه عرفي و بومي است.

بعنوان مثال : جلد ب1 صفحه 360

باوک bawk گيانلهبهري نيَر به تايبهت بوَ مروَظ ـ بهخيَو کردني زاروَ و خهرج و بهرجيان له ئهستوَيه: تا شووخي و هه نه كه/ دالَ كه شيَره كه

هه ظبةري abba/sire/baba/father/pater له پههلهويدا (babikبابک) و(papek پاپهک)

هه ظبةري دةبيَتة : ئوَباظـ ، با ، باب ، بابوو ،بابوَ ، بابي ، باظـ ، باک ،باکل ، باو، باوا ، باوچ ، باوگ ، باوگه ، بوَ ، بهوک ، تات ، تاتوَ، تاته، کالَوَ

ف : {اسم} نرينهي جانداران بويژه انسان که کار حمايت وپرورش و معاش فرزندان را بعهده دارد .

همتاهاي آن عبارتند از:ئؤباظـ ، با ، باب ، بابوو ،بابوَ ، بابي ، باظـَ ، باک ،باکل ، باو، باوا ، باوچ ، باوگ ، باوگه ، بوَ ، بهوک ، تات ، تاتوَ، تاته، کالَوَ

درمدخل (باوک = پدر) مي بايست قبل از هرچيز، تعريفي براي پدرمي امد که از ديدگاه "علم" درست باشد، و فقط پس از آن است که تعاريف عرفي و بومي و شرعي و استعاري و... ميتوانند در ايضاح واژه شرکت کنند !تعريف علمي "پدر" ازمنظر کلي علم: جانور نَري که از نطقه اش، جانور ديگري بوجود آمده است (انسان هم تابع همين تعريف بوجود امده است) مي شود. مي بينيم که در شرح کورديکا مسئله ي اصلي که لازمه ي قطعي تعريف پدر بودن و مربوط به توليد مثل است، نيامده، در عوض به شروط فرعي و عرفي (که مربوط به "حمايت و پرورش و تامين معاش فرزندان است) توجه شده است! و باز هم مي دانيم که شروط حمايت و تامين معاش، از منظر"علم" نه کافي هستند و نه لازم. اما از حيث عرف مي توانند بخشي از مولفه هاي تعريف کننده ي "پدر" باشند. اين کمبود توجه به اولويت بندي تعاريف، باعث مي شود، وجهه و اعتبار علمي اين فرهنگ واژه با همه ي عظمت و گستردگي خدشه بگيرد.

برچسب: نویسنده: حسین کاشانی تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 19:31

صفحه بندی